قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4634

تاريخ الفي ( فارسى )

و خواجه على ، شيعى مذهب بود . چون شراب و بنگ نمىخورد اما كسى را منع نمىكرد و اكثر مردم او به شرب شراب مشغول بودند ، و به جهت صاحب آن زمان هر نماز شام اسب كشيدى « 1 » و پيوسته در زير قبا جوشن مىپوشيد ، و چون خاطرش از درويشان دعويدار ملك امن شد ، دست به ايذاى درويشان و فرزندان شيخ حسن جورى بگشاد و خانهء شيخ خليفه را ويران كرده مزبلهء اهل بازار ساخت . « 2 » و ميان او و امراى جانى قربانى محاربات واقع شد . و خواجه به غايت كريم بود و در نظر همّتش زر و خاك يكسان مىنمود و لشكرها بعد از ملازمت حضرت صاحبقران همراه مىبودند تا آنكه در جنگ كردان زخمى به او رسيد و به آن زخم به سنهء هفتصد و هشتاد و هشت [ هجرى ] درگذشت و در تاريخ فوتش گفتند : بر دال محمد چو نهى يك نقطه * تاريخ وفات نجم دين خواجه علىست و [ با مرگ خواجه على ] دولت سربداران به نهايت رسيد و ديگر كسى نام آن طايفه نشنيد . و احوال شاه شجاع آن است كه ميان برادران تا اين غايت قاعدهء موافقت محكم و بناى مصادقت استوار بود تا آنكه به تحريك مفسدان گماشتگان شاه شجاع مال ابرقو را كه تعلق به شاه محمود داشت تصرف كردند و شاه محمود آزرده خاطر شده در مقام نزاع درآمد و هرچند از جانبين دولتخواهان در مقام اصلاح درآمدند سودى نكرد . مولانا معين الدين يزدى صاحب تاريخ آل مظفر نيز به رسالت رفت و طرفين را به صلح راضى كرد و عهدنامهء شاه محمود آورد ، اما چون جناب مولوى به شيراز رفت ، شاه محمود لشكرى به يزد برد و آن ديار را به عوض ابرقو متصرف شد و خواجه بهاء الدين قورچى را به محافظت يزد بازداشت و به اصفهان آمده نام شاه شجاع را از خطبه و سكهء بيفكند . و احوال مصر در اين سال آن است كه باز امراى بىآزرم مصر از پادشاه خود دلگير شده در فكر شدند كه او را از سلطنت خلع كنند . و تفصيل اين اجمال آن است كه چون حسن كه به غايت عالم [ 454 الف ] عادل عاقل بود به قتل رسيد و محمد ملقب به منصور را حاكم ساخت « 3 » امراى شام از اين معنى در پيچ و تاب شدند و ياغى گرديدند و يلبغا سلطان را كه دست افراز حكومتش بود به شام برد و ايشان حصارى شده به صلح بيرون آمدند و يلبغا با آنكه سوگند خورده بود كه به ايشان مضرّت نرساند ، چون چشمش بر ايشان افتاد همه را بگرفت و به قلعهء

--> ( 1 ) . به تصريح خواند مير ، اسامى دوازده امام را بر روى سكه‌ها نقش كرده بود و هر بامداد و شامگاه به انتظار امام زمان اسب مىكشيد . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، ص 1007 . ( 2 ) . روضة الصفا : « مقبرهء شيخ خليفه و شيخ حسن جورى را خراب كرد و مزبله ساخت و فرمود تا مردم به ايشان لعنت بفرستند . » ( 3 ) . م : حاكم شد ، ش : حاكم نمود .